تبليغاتX
عشق بی پایان

عشق بی پایان

اطلاعات وبلاگ عشق بی پایان

خانه
آرشيو
مديرِيت وبلاگ
پست الكترونيك

آرشیو


تیر 1387

فروردین 1387

آبان 1386

شهریور 1386

تیر 1386

خرداد 1386

اردیبهشت 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

آبان 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

دوستان


* قالب های رایگان *

دل من...(حمیده جان)

شقایق گل همیشه عاشق

عاشقانه

امیر یدالهی

کهکشان آرزوها

سفیدبرفی

دلتنگی های یک تنها

آمار بازدیدکنندگان

آمار بازديدکنندگان :
کاربران آنلاين :

جستجو



KHIYAV خیاو آموزش هک ، موبایل، یاهو،فیلتر شکن،کدهای جاوا،نرم افزار و ...
طراحی وبلاگ


گروه طراحان آوانیک
ویرایش قالب : وریا-ش


قابهای رایگان مخصوص بلاگفا

<-PostData->

عشق را با تو تجربه کردم ، اميد به زندگي را در تو آموختم 
 محبت را در قلب تو يافتم ، اي شاپرک شبهاي تنهاييم ...

با هر تپش قلبم مي گويم 
  دوستت دارم  
    چشمان هميشه عاشقم در انتظار توست

+ ¤ نوشته شده در ساعت 13:41 توسط ایرج

<-PostData->

کجاي اين جنگل شب پنهون ميشي خورشيدکم
پشت کدوم سد سکوت . پر ميکشي چکاوکم

چرا به من شک ميکني . من که منم براي تو
لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو

دست کدوم غزل بدم . نبض دل عاشقمو
پشت کدوم بهانه باز پنهون کنم هق هقمو

گريه نميکنم نرو
اه نميکشم بشين
حرف نميرنم بمون
بغز نميکنم، ببين

سفر نکن خورشيدکم . ترک نکن منو نرو
نبودنت مرگ منه ، راهي اين سفر نشو

نذار که عشق منو تو اينجا به اخر برسه
بري تو مرگ من از رفتن تو سر مبرسه

گريه نميکنم نرو
اه نميکشم بشين
حرف نميرنم بمون
بغز نميکنم ببين

نوازشم کن و ببين عشق ميريزه از صدام
صدام کن و ببين که باز اونچه ميگن ترانه هام

اگر چه من به چشم تو کمم ، قديميم ، گمم
اتشفشان عشقم و درياي پر تلاطم ام

گريه نميکنم نرو
اه نميکشم بشين
حرف نميرنم بمون
بغز نميکنم ببين

+ ¤ نوشته شده در ساعت 13:36 توسط ایرج

<-PostData->

مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان  کرديم ...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 21:12 توسط ایرج

<-PostData->

 شب را دوست دارم بخاطر تاريکي.... تاريکي را دوست دارم بخاطر تنهايي... تنهايي را دوست دارم بخاطر فکر کردن ... فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو... تو را دوست دارم بخاطر چشمانت... چشمانت را دوست دارم بخاطر قطرات اشکي که ميدانم بر سر مزارم خواهي ريخت...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 13:55 توسط ایرج

<-PostData->

چه کردي با من؟...
ميخواهم بنويسم...اما از چه؟ از کي؟ و براي چي؟...
وجود ملتهبم در انتظار گذشت لحظه هاست...
اما براي شنيدن چه کلامي؟...
مي خواهم بنويسم...
از تو..
از اين نيامدن و قصد رفتن کردنت..
مي خواهم بنويسم اما دستهايم مي لرزد...
چه کردي با من؟...
چه خواستم ز تو که دريغ ميکني؟چه خواستي که نکردم؟...
غم نبودنت به جانم نيشتر ميزند اما درماني نيست که به مقابلش روم...
آخر تو تنها اميد بودي تنها دعاي شبانه ام...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 12:3 توسط ایرج

<-PostData->

 بچه ها شوخي شوخي به گنجيشكا سنگ ميزنن ولي گنجيشكا جدي جدي ميميرن آدما شوخي شوخي به هم زخم ميزنن ولي قلبها جدي جدي ميشكنن تو شوخي شوخي به من لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم تو هم يه روز شوخي شوخي تنهام ميزاري منم جدي جدي بي تو ميميرم

+ ¤ نوشته شده در ساعت 18:44 توسط ایرج

<-PostData->

وقتي كه تو هستي، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست! تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه! تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه! تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي! تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من! من زنده هستم!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 14:26 توسط ایرج

<-PostData->

بهم همیشه می گفت دوست دارم و هر چی بگی انجام می دم و

 برات میمیرم.

 

یکبار خواستم امتحانش کنم بیبینم چقدر این حرفش واقعیت داره .

 

بهش گفتم یک کار ازت بخوام واسم انجام میدی:گفت آره.

 

گفتم بخاطرم حاضری بمیری؟

 

اون جوابی نداد و رفت.

 

من پیشه خودم فکر کردم که این همه چی که میگفت الکیه

اما................

فرداش فهمیدم که بخاطر حرف من خودش رو ......................

 

بعد از اون همیشه حسرت میخورم که چرا به این نحو من اون رو

امتجان کردم و

 

باعث شدم اون ازم دور بشه.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 14:24 توسط ایرج

<-PostData->

 

 

دلتنگیات رو بردار به روی قلبم بذار

 

تکیه بده به شونم تو این مسیر دشوار

 

اگه منو نمی خوایی حرف دلم رو گوش کن

 

فقط برای یکبار بعدش خدا نگهدار

 

تنهایی خیلی سخته وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه

 

تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم

 

تنها می مونه دستم با این دل شکستم

 

دلتنگیامو بردار پیش خودت نگهدار

 

هر وقت که تنها شدی منو به یادت بیار

 

داری میری نمی خوام وقت تو رو بگیرم

 

این حرف آخر من دوست دارم میمیرم

+ ¤ نوشته شده در ساعت 22:18 توسط ایرج

<-PostData->

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 20:54 توسط ایرج

<-PostData->

زندگی گل زردی است به نام "غم" مروارید غلطانی است به نام "اشک" آینه ای شکسته است بنام "دل" و بلاخره فریاد بلندی است بنام :آه                   

 

تنها بودم . تو رسیدی گفتی " ما " بشیم بهتره . دیگه تنها نبودم. اما بعد از مدتی سر قرار نیومدی . یه روز که داشتم دنبالت می گشتم به تنهای دیگری رسیدم .گفتم چرا تنهایی ؟ گفت : یارم نیومده . یکدفعه بلند شد و با خوشحالی گفت : اومد ! وقتی برگشتم تو را دیدم اری تو را دیدم           

                         

+ ¤ نوشته شده در ساعت 14:3 توسط ایرج

<-PostData->

معنی دوستت دارم یعنی چه؟

« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند
« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد
 «س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی
«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم
«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست.
 «د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام
«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری
 «ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصيبم باشد
«م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی
Photo Sharing and Video Hosting at Photobucket

+ ¤ نوشته شده در ساعت 19:8 توسط ایرج

<-PostData->

 

تا کی می خوای ردم کنی  پیش همه بدم کنی

میخوای که از عشقه خودت رسوایی  ادم کنی

حالم خرابو داغونه بی مهریات فراوونه

اگه منو نخوای دیگه نفس برام نمی مونه

گریه هامو نمی بینی غصه هامو نمی دونی

فریاد قلبه زخمی مو تو چشام نمی خونی

فرقی برات نمی کنه که من بمونم یا برم

حتی دلت نمی سوزه که پیش چشمات بمیرم

اینقدر دل شکسته ام از این زمونه خسته ام

تو از پیشم رفتی هنوزم به پات نشسته ام

+ ¤ نوشته شده در ساعت 12:46 توسط ایرج

<-PostData->

دلت دریای غمه ٫ میدونم
چشاتم ساحل ماتم ٫ میدونم
دست و پات مال خودت نیست ٫ میدونم
قلبت از آن خودت نیست ٫ میدونم
از پس هر نفست آه و درد ٫ میدونم
دردت از دندون و سر نیست ٫ میدونم
میدونم ٫ شبا دیگه خواب نداری
میدونم ٫ خنده و فریاد نداری
میدونم ٫ دلت شکسته ٫ میدونم
اشکت هر لحظه به لحظه ٫ میدونم
میدونم ٫ آب و هوای دل تو بارونیه
دنیا از نگاه تو ٫ ویرونیه
لحظه های زندگی برای تو ٫ حیرونیه
 
چی بگم تا مرحم دلت باشه
عاشقانه نوشتم عاشقانه هم بخوانید و عاشقانه هم نظر دهید که بهانه ی 
زندگی چیزی جز عشق نیست.

+ ¤ نوشته شده در ساعت 21:58 توسط ایرج

<-PostData->

 

خدایا :

چه می شد که مرزی نمی بود برای نثار محبت وانسان کمال خدا بود چرا نه؟ چه می شد که اندوه ما را شبی باد همراه می برد وفردا هوای دگر داشت چرا نه؟ چه می شد که خواب گل ناز به رویای ما رنگ می زد و رویا همان زندگی بود چرا نه؟ چه می شد که دست من وتو پل محکم عشق می شد برای تمامی دنیا چرا نه؟

+ ¤ نوشته شده در ساعت 21:56 توسط ایرج

<-PostData->

 

عشق با روح شقايق زيباست...

عشق با حسرت عاشق زيباست...

عشق با نبض دقايق زيباست...

عشق با زهر حقايق زيباست...

عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيباست

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:12 توسط ایرج

<-PostData->

 

Click Here And Join Us Now!

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:8 توسط ایرج

<-PostData->



 

عشق را دردیست که جز عاشق نداند چیست

عشق را زجریست که جز معشوق نداند چیست

عشق را طعمیست که جز عاشق و معشوق کس نداند چیست

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:3 توسط ایرج

<-PostData->

« برای بهترین خیانت کننده به زندگی ام »
 
وقتی رسیدی و به کلبه ی دلم پا گذاشتی در باورم نمی گنجیدروزی تورا درخلوتم بپذیرم. بیگانه ای بودی هم قفس شده با من.برای خود عالمی داشتی
دورترازستاره های دوردست. درسرزمینی که به روح من راهی نداشت...وناگهان ترادرروح خود
احساس کردم . درهرکلامت صدای لغزیدن بهارروی تن یخ زده ی دشت زمستانی شنیده می شد.تو بهارم شدی. بهار با تو جان گرفت. تابستان بابودن تو هست شد. پاییزچشمان هفت رنگش رااز تو گرفت وزمستان نجابت کوهستانهای پر برفش را. تو برایم فرشته ی عشق شدی ولی تو خیانت کردی و رفتی. تو قلبم را خرد کردی ووجودم را سوزاندی .

+ ¤ نوشته شده در ساعت 16:24 توسط ایرج

<-PostData->

من نشانی از تو ندارم .....
اما نشانی ام را برای تو مینویسم
در عصرهای انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار

خیابان غربت را پیدا کن ووارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو ...

کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهای رنگی ام ..
در کلبه را باز کن ...
به سراغ بغض خیس پنجره برو حریر غمش را کنار بزن
مرا خواهی دید
با بغضی کویری که غرق عصاره انتظار است پشت دیوار دردهایم نشسته ام
 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 12:31 توسط ایرج

<-PostData->

ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون
 بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودشه..............

+ ¤ نوشته شده در ساعت 12:28 توسط ایرج

<-PostData->

گفتي بمون با من بمون
   گفتم مي مونم
گفتي با دل تنگي بخون
گفتم مي خونم
گفتم كه مست و عاشقم ديوونه تو
هرشب خرابم گوشه ميخونه تو
گفتي ببندم عهد با ياد تو بستم
تاج غرورم و زير پات شكستم
گفتي كه بايد عاشق و ديوونه باشم
چون ساقي هرشب مي كش مي خونه باش
گفتي كه بايد خاطرم شرط تو باشه
آخه خيال خسته ام خط تو باشه
گفتي كه با ياس تنت پيرهن بدوزم
چون شاپرك باشم كه از عشقت بسوزم
گفتي كه دستامو بگير
گفتم مي گيرم
گفتي كه از عشقم بمير
گفتم ميميرم
گفتمو گريه كردمو پاي تو ساختم
اين دل سر به راه و آسون به تو باختم
گفتي بمون با من بمون
گفتم مي مونم
گفتي با دل تنگي بخون گفتم مي خونم
چرا با اين كه ميدونم خطا كرده
.............. هنوز دلگرم اميدم كه برگرده

+ ¤ نوشته شده در ساعت 12:21 توسط ایرج

<-PostData->

+ ¤ نوشته شده در ساعت 15:16 توسط ایرج

<-PostData->

+ ¤ نوشته شده در ساعت 11:50 توسط ایرج

<-PostData->

يكي بود يكي نبود يه دروغ كهنه بود
 
يكي موند يكي نموند حرف راست قصه بود

يكي موند با غصه ها، به غم عشق مبتلا

يكي رفت چه بي وفا، با دو رنگي آشنا

اونكه موند ريشه پوسوند دلشو غصه سوزوند

  نالش از ديوه نبود، پشتشو دوري شكوند

  زير آوار جفا دل دادش به هر بلا

  با همه عشق و وفا راهي شد تو قصه ها

 اونكه موند يه قصه ساخت اما هي هستي شو باخت

 قصه ها به سر رسيد ،اون به عشقش نرسيد

 هيشكي خوابشو نديد، گل يادشو نچيد

 گم شدش تو قصه ها، توي شهر عاشقا .

+ ¤ نوشته شده در ساعت 18:39 توسط ایرج

<-PostData->

زندگی زد،آدم رقصید
آدم رقصید،زندگی عرق کرد.
زندگی عرق کرد،آدم چایید.
آدم چایید،زندگی تب کرد.
زندگی تب کرد،آدم لرزید.
آدم لرزید،زندگی ترک برداشت.
زندگی ترک برداشت،هیچ کس درد آدم را نفهمید...

+ ¤ نوشته شده در ساعت 18:36 توسط ایرج

<-PostData->

+ ¤ نوشته شده در ساعت 19:40 توسط ایرج

<-PostData->

غمي غمناك
شب سردي است و من افسرده
راه دوري است و پايي خسته
تيرگي هست و چراغي مرده
 مي كنم تنها از جاده عبور
 دور ماندند ز من آدمها
سايه اي از سر ديوار گذشت
غمي افزود مرا بر غم ها
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا به دل من
قصه ها ساز كند پنهاني
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر سحر نزديك است
هر دم اين بانگ برآرم از دل
واي اين شب چه قدر تاريك است
 خنده اي كو كه به دل انگيزم ؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم ؟
صخره اي كو كه بدان آويزم ؟
مثل اين است كه شب نمناك است
ديگران را هم غم هست به دل
غم من ليك غمي غمناك است

 

+ ¤ نوشته شده در ساعت 19:36 توسط ایرج

<-PostData->

شاید شبی بازگردم
تنها برای سکوت گنگ قناری ها
شاید لحظه ای دوباره بازگردم
تنها برای آن لحظه که جان دادی
من تمام سوی دلها را می گشایم در این زندان تنگ
من سکوت را با سنگی خورد خواهم کرد
تنها برای آن لحظه که سخن نگفتی
من شرابی خواهم آورد با رنگ صدا
که سکوت را در خود حل کند

+ ¤ نوشته شده در ساعت 19:31 توسط ایرج

<-PostData->

كاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم
و حال كه آمده ام كاش زودتر مرگم فرا رسد
آخر چگونه مي توان در اين دنيا زندگي كرد ؟
دنيايي كه در آن آدمها روزي چندين بار عاشق مي شوند
دنيايي كه در آن عشق را فقط مي توان در ويترين كتابفروشي ها يافت
دنياي كه در ان محبت و صداقت مرده و جاي خود را به بي وفايي دروغ داده
دنيايي كه در آن دروغ عادت و بي وفايي قانون و دلشكستن سنت شده است
دنياي كه در آن بايد عشق را به بها خريد
دنيا رو نگه دارين مي خوام پياده شم

+ ¤ نوشته شده در ساعت 10:44 توسط ایرج

[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك | رفتن به بالای صفحه ]